خرید بک لینک
شاید زندگی ده سال قبل من در نوشتن خلاصه بشود ،بیشترین کاری که در طول این ده سال انجام دادم نوشتن بود . اگر درسی را در دانشگاه می افتادم مینوشتم ،اگر از کسی عصبانی میشدم می نوشتم ،اگر کسی من را ترک می کرد می نوشتم، خلاصه نوشتن رفیق همه وضعیت های من بود .

مدت زیادی است که ننوشتم ولی در این روزهای ساکت و بی ابهام زندگی می خواهم دوباره بنویسم ، و هر چه از منظومه شمسی ذهن من می گذرد را با فونت تهاما بر روی صفحه لپ تاپم چاپ کنم . فکر میکنم دو سه روزی یکبار این وبلاگ را اپدیت کنم شاید هم بیشتر .........

برچسب: نویسنده: نگار زارعی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 14:35

برای نوشتن کمی دیر است از تو بنویسم یا از کس دیگر یا چیز دیگری . منتهای من تنهایی است ، رفیق من تنهایی غمگین من است . کاش تو بودی و من اینطوری نصف و نیمه و زشت نبودم ، کاش بودی و به من زندگی کردن را می اموختی ، اکنون فراموشی تو بهترین گزینه من است . شاید هم تنها گزینه من است ای لعنتی . دیگر نمی خواهم بهت فکر کنم لعنتی . تو ارام و ساکت تمام شده ای .......

برچسب: نویسنده: نگار زارعی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 14:35

می نویسم تا فراموش کنم و فراموش بشوم ، دیشب فیلم عشق و داروها را دیدم و بعد از مدت ها دوباره حس فراموش شده ای در من جوشید . حسی که مرا به گریه واداشت ، طوری زدم زیر گریه که انگار عزیزترین کسم مرده است . باید قبول کنم احساس در من مرده است . یادش به خیر روزی چه نگاه عاشقانه ای داشتم به همه چیز و همه کس ، چه شاعر با ذوق و احساسی بودم . ولی حالا واقعا سردم ، خیلی سردتر از زمستانی که می خواهد بیاید . نمیدانم این که هر بار بخواهم بنویسم فقط کافی است انگشتانم را روی کیبورد حرکت بدهم استعداد من است یا چیز دیگری ......بیخیال دلم پر است و گفتنی ها زیاد ... ولی کاش من هم بت

برچسب: نویسنده: نگار زارعی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 14:35

صفحه بندی